انگیزه ابولولو فیروز از کشتن عمر خلیفه دوم چه بود؟
آیا مرگ خلیفه در 9ربیع الاول بخاطر انتقام حمله به ایران بود؟ یا بخاطر تسویه حساب شخصی؟ یا بخاطر جفا به اهل بیت؟
ابو لولو افتخار ایران و اسلام، شجاع الدین فیروز نهاوندی کیست؟
نام اصلی آن بزرگوار پیروز نهاوندی (فیروز نهاوندی) و کنیه اش ابولؤلؤ است چرا که دختری بنام مروارید داشت که که اعراب به او (لؤلؤ) می گفتند. لقبش شجاع الدین و یا در نزد بعضی بابا شجاع الدین معروف بوده است و این به سبب شجاعت منحصر به فرد وی بوده است. او قامتی رشید داشت و در قدیم مردان قدبلند را به ابولولو تشبیه می کردند. اصلیت وی ایرانی و زادگاهش شهر نهاوند است. ابولولو فرمانده یزدگرد ساسانی بود و با لشگر عمر جنگید و در نبرد اول شکست سختی به آنان وارد کرد. وی پس از اسارت علیرغم آنکه بردگانی که سواد داشتند و به اعراب سواد یاد می دادند، آزاد می شدند، توسط مغیرة بن شعب از طرف عمر به کارهای سخت واداشته شد تا جایی که آخرین بار عمر امر کرده بود آسیاب بادی به سبک بعضی نقاط ایران برای وی بنا کند. لذا این شبهه را ایجاد کردند که مرگ خلیفه بدست ابولولو بخاطر جور به اسیران بوده در حالی که ابولولو از پیروان راستین مولا امیرالمومنین بود و از بذل جان برای ایشان دریغ نداشت. شیعه بودن او موجب تشدید کینه توزی حاکمین شده بود. ابولولو بعد از مرگ خلیفه مورد تهمت ورزی قرار گرفت تا جایی که او را مجوس (زرتشتی) خواندند و مرگ خلیفه را توطئه مشترک ایرانیان و یهود دانستند. آنان پس از گریز ابولولو و ناکامی از دستگیری وی او را به خودکشی متهم کردند حال آنکه مومن خودکشی نمی کند. عبیدالله پسر عمر دخترش ابولولو و دو تن از دوستان نزدیکش بنام هرمزان را کشت و سختگیری بر دوستان دیگر او و سایر ایرانیان دوچندان شد. آنان به دروغ مرگ خلیفه را بخاطر داستان ساخت آسیاب بادی دانستند! گویی بزرگترین ظلم عمر ظلم به بردگان بوده است! آیا عقل سلیم می پذیرد حضرت شجاع الدین ابولولو که از شیعیان بوده بخاطر آسیاب بادی با قتل عمر جان خود و دوستان و دخترش مروارید را در خطر مرگ قرار دهد؟ شاید عرق ملی و ایرانی در انگیزه ابولولو برای مرگ خلیفه موثر بوده است. علاوه بر سند عقلی فوق در زیر دو سند دیگر را بررسی می کنیم که نشان می دهد ابولولو بخاطر ظلم بر اهل بیت خلیفه را هدف قرار داد.
سند اول: امیرالمومنین مدتها پیش از مرگ عمر و بخاطر علم لدنی خود خطاب به عمر فرمودند: "به خاطر ظلمها و اعمال قبیحی که نسبت به عترت پیامبر انجام دادی تو را می بینم که به واسطه جراحتی که از سوی عبدی که با ظلم و ستم بر او حکم میرانی کشته می شوی و او به خدا قسم علی رغم میل باطنی تو وارد بهشت می شود."
و عمر در جواب امیرالمومنین گفت: ای اباالحسن! آیا تو از اهانت و پیشگویی ابا نداری؟ و امیرالمومنین در پاسخ فرمودند: سخنی با تو نگفتم مگر بر اساس اندیشه و معلومات خود. بعبارتی مرگ عمر با علم حضرت امیر ولی بدون دخالت ایشان محقق می شود.
توفیق شمردن عمل ابولولو و وعده بهشت به وی نشان می دهد ابولولو نه برای تسویه شخصی بلکه با یک ایده و آرمان قیام کرده است.
طبق نقل دیگری امیرالمومنین خطاب به دومی فرمودند: "ای مغرور! همانا تو را می بینم که در دنیا به واسطه جراحت و ضربتی که از عبدی که تو از روی ظلم و جور بر او حکم می رانی کشته می شوی و این توفیقی است که خداوند نصیب او می گرداند."
و نکته جالب این است که عمر بعد از آنکه بدست ابولولو مضروب شد و دربستر افتاد با توجه به هشدار فوق که قبلا از امیرالمومنین صادر شده بود چندین بار خطاب به امیرالمومنین گفت: یا علی! آیا سزاوار بودکه این کار با اطلاع و آگاهی تو صورت پذیرد؟
سند دوم: نامه حضرت ابولولو به عمربن خطاب:
کياست و زيرکي حضرت ابولولو در اقدام خود به حدي بود که او مدتي قبل از مضروب نمودن عمر ضمن نامه اي به عمر به شکل سرپوشيده و بدون آنکه عمر غرض او را بفهمد حکم و سزاي کسي را که نسبت به مولا و آقاي خود جسارت و همسر او را مورد هتک و آزار و اذيت و فرزند او را به قتل برساند، سوال کرد و اقدام آينده خود را مستند به حکم خود او ساخت. به متن زير توجه کنيد: ابولولو به عمرنامه نوشت که جزاي کسي که عصيان مولايش را کند و ملک مولايش را غصب کند و همسر مولايش را مورد ضرب و شتم قرار دهد چيست؟ عمر نيز در پاسخ مکتوب داشت: بدرستيکه قتل چنين کسي واجب است. فلذا هنگاميکه ابولؤلؤ خود را به عمر رسانيد تا او را به هلاکت برساند با استناد به مکتوبه او خطاب به او کرد و فرمود: چرا عصيان مولايت اميرالمومنين را کردی؟ چرا همسر او فاطمه س را مورد ظلم خويش قرار دادي و موجبسقط فرزندش شدی؟ آنگاه در حاليکه او را لعن مي کرد، ضربه هایي بر او وارد مي کرد. وقتی خود ضارب می فرماید بخاطر ظلم و جور به اهل بیت آن شخص را کشته است، لذا اتهام تسویه حساب شخصی به ابولولو ظلم به آرمانهای وی و ظلم به امیرالمومنین و همسرش است.
روز واقعه:
ابولؤلؤ هنر و حرفه آهنگري خود را به خدمت گرفت و خنجري دو سر که قبضه آن در وسط قرار داشت، تهيه کرد تا اينکه بنابر قول صحيح و مشهوردر نزد شيعه در سحرگاه روز دوشنبه 9 ربيع الاول سال 23هجري در حاليکه عمربن خطاب تازيانه بدست در حال امر کردن نمازگزاران بود که صفوف خود را منظم کنند، خود را به وي رسانده و با سه ضربه کاري شکم خليفه را تا خاصره او شکافت و در حاليکه عده اي از نزديکان و اطرافيان عمربن خطاب قصد دستگيري و حمله به او را داشتند با زخمي کردن 13نفر ديگر از آنان از محل به سوی کاشان گريخت و به روایتی شهید شد.خلیفه پس از 3 روز از دنيا رفت.
ابولؤلؤ بعد از گريز خود را به اميرالمومنين رسانيده و عرض مي کند "مولاي من! شکم آن شخص را پاره کردم. يعني در حقيقت اشاره دارد به همان نفرين حضرت زهرا س که از خداوند خواسته بود که شکم عمر را پاره کند.
حضرت با شنيدن اين خبر به ياد مصائب بي بي دو عالم حضرت زهرا افتادند و ضمن بکاء و گريه شديدي فرمودند: اي کاش امروز دختر رسول خدا زنده مي بودند و اين خبر را مي شنيدند. حضرت بعد از آن به قدرت و اعجاز خود نامه اي براي قاضي کاشان مبتني بر پناه دادن و تکريم وي و تزويج دختر خود به او، آن جناب را بر مرکب مخصوص خود بنام دلدل نشاندند و او را به سرزمين شيعه نشين کاشان فرستادند. سپس اميرالمومنين که از تعقيب ماموران حکومت با خبر بودند، از آن مکان قبلي که نشسته بودند برخاستند و جايديگر نشستند و چون ماموران که در تعقيب جناب ابولولو بودن با حضرتمواجه شدند و از حضرت جوياي ابولؤلؤ شدند که آيا او را نديده ايد؟حضرت بی آنکه دروغی بگوید، با هدف عدم اطلاع رسانی به دشمنان ابولولو فرمودند: مادامي که در اين مکان بوده ام او را نديده ام.

آرامگاه منتسب به ابولؤلؤ فیروز در کاشان
سوالی که پیش می آید این است که آیا ابولولو به فرمان حضرت امیر این ماموریت را انجام داده؟ پاسخ منفی است. حضرت امیر هم به عمر پاسخ داده که من بواسطه علم خود به تو هشدار دادم. حضرت امیر بخوبی می دانست خون فرزندش محسن و نفرین حضرت زهرا چگونه گریبان عمر را خواهد گرفت.
مظلومیت امیرالمومنین در این است که به دروغ میگویند ابوموسی اشعری ساده لوح بود. خیر دشمنان امیر قسم خورده بودند. وانمود کردند ابن ملجم بخاطر عشق قطام مولا را کشت. یعنی بزرگترین جوانمرد تاریخ با یک حادثه طبیعی بخاطر هوسرانی ابن ملجم از دنیا رفته است در حالیکه امیرالمومنین بخاطر جانشینی پیامبر هفت بار پیش از رحلت رسول اکرم و هفت بار پس از وفات پیامبر ص مورد امتحان الهی قرار گرفتند که آخرین امتحان الهی آن بود که حضرت همچنان که سالها پیش به اصحاب گفته بودند، در حین نماز محاسنشان به خون فرق مبارک خضاب شد.